X
تبلیغات
گل رنج های بودن - درست بنویسیم (7)





























گل رنج های بودن

ما هیچگاه از رنج واقعی خلاص نخواهیم شد، زیرا "آگاهی" خاستگاه رنج است. فئودور داستایوسکی

ویرایش زبانی

 کاربرد دستور زبان فارسی در ویرایش

 هر نوشته، مجموعه ­ای از جمله­ هاست؛ جمله ­هایی که خود مجموعه منطقی و نظام­ یافته از واژه ­ها هستند و عواطف، خواسته­ ها و احساسات ما را نشان می ­دهند. آنچه این نظام را بر پایه و اساس محکمی نگاه می­ دارد رعایت درست قواعد دستوری در جمله است.

برای رعایت این قواعد پیش از هر چیز باید ارکان اصلی جمله و کاربرد آنها را شناخت. جمله به دو نوع اسنادی [1] و غیر اسنادی تقسیم می ­شود که هرکدام ارکان خاص خود را دارد.

ارکان جمله اسنادی: مسندالیه، مسند، فعل ربطی [2] یا اسنادی

ارکان جمله غیراسنادی: فاعل، مفعول بی واسطه، فعل

بجز ارکان اصلی، ارکان دیگری نیز در جمله وجود دارد که فرعی­اند و وجودشان الزامی نیست و در اصل وابسته­ های جمله هستند مانند قید و مفعول باواسطه (متمم).

اصل رعایت درست­ نویسی بر مبنای رعایت ترتیب ساختمان جمله است. باید بدانیم هرکدام از این ارکان در کجای جمله قرار می ­گیرد و تقدم و تأخر آنها مهم است. یک جملة مستقل باید به گونه زیر ساخته شود:

 مسندالیه، مفعول بی­واسطه، مفعول با واسطه (متمم)، مسند، فعل.

برای مثال:

پسربچه شیشه خانه همسایه را با سنگ شکست.

 چند قاعده دستوری برای درست ­نویسی

1-1) مطابقت فعل با فاعل:

در هر جمله، فعل باید در جمع و افراد با فاعل خود مطابقت کند. در این معنی باتوجه به نوع فاعل چند قاعده وجود دارد:

* اگر فاعل جاندار باشد، فعل حتماً باید در جمع و افراد مطابقت کند. ما در زبان روزمره خویش نیز ناخودآگاه این امر را رعایت می ­کنیم و می­ دانیم اگر چند نفر کاری را انجام می­ دهند فعل آنها نیز متناسب با تعداد آنهاست؛ مثلاً هیچگاه نمی ­گوییم: پدر و مادرم به مسافرت رفت. یا: علی روزها به اداره می­ رفتند. پس، رعایت این قاعده ساده است و فقط باید دقت کنیم فاعل حتماً جاندار باشد مانند جمله زیر 

خواجه  برخاست و سوی دیوان رفت.

  عارفان از حق شرم دارند.

* اگر فاعل غیر جاندار باشد، فعل یا مفرد می ­آید یا جمع. در دو حالت جمله صحیح است اما فصیح ­تر آن است که فعل مفرد به کار رود.

کارها  نیکو شود اما به صبر.

خانه ­های این روستا همه از گل ساخته شده است.

نکته- اگر فاعل غیر جاندار  با صنعت ادبی تشخیص (جان ­بخشی)، جاندار تلقی شود، در آن صورت حتماً باید فعل جمع بیاید، به تعبیر دیگر با این فاعل باید مثل فاعل جاندار رفتار کرد؛ برای مثال:

برگها، لباس زرد بر تن کرده بودند.

درختان سرو سر بر آسمان کشیده بودند.

نکته- اگر فاعل جمع اسمی که باشد که بر زمان دلالت کند بهتر است فعل مفرد بیاید. [3] مانند

آن سالها گذشت؛ روزها رفت و دیگر او را ندیدم...

* گر فاعل اسم جمع باشد، (مانند ملت، گروه، دسته، تیم، گله، مجلس و...) فعل باید مفرد باشد؛

مانند

تیم فوتبال ایران، وارد ژاپن شد.

مجلس مصوبه 132 مادة 144 قانون اساسی را تصویب کرد.

ملت ایران، در طول تاریخ حماسه ­ساز بوده است.

استثنا- فقط در یک مورد این قانون رعایت نمی­ شود، اسم جمع «مردم» باید حتماً با فعل جمع بیاید.

مردم در اعتراض به حقوق کارگران در خیابان ­های اصلی شهر تجمع کردند.

* ضمایر مبهم - که بر تعداد نامعینی دلالت می ­کند؛ مانند برخی، همه، بعضی و... - با فعل جمع به کار می ­رود.

زبیریان صبر کردند تا همه کشته شدند و فتنه بیارامید. (تاریخ بیهقی)

برخی مردم به دنبال هواهای نفسانی خویشند و بعضی به جست ­و جوی کمالات معنوی.

* کلمات جمع عربی (جمع مکسر) با آن که بر جمع دلالت دارند اما بهتر است با فعل مفرد بیاید. مانند

آثار سعدی عبارت است از : بوستان، گلستان، غزلیات و...

قوانین این جامعه در طول قرون مختلف تغییر کرده است.

روابط بین کشورهای خاورمیانه باید بر پایة حقوق بشر باشد.

* برای احترام در خطاب دادن شخص دیگر، از فعل جمع استفاده می ­کنیم. مانند

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:...

اگر سلطان مرا بخوانند، اجابت کنم.

* در موارد زیر، فعل و فاعل از لحاظ تطابق شخص با هم هماهنگ نمی ­باشند:

- در نگارش کتاب یا رسالات گاه نویسنده به جای آن که از نام خود استفاده کند، لفظ «نگارنده» را به کار می ­برد که مسلماٌ بر اول شخص دلالت می ­کند، اما در این مورد فعل به کار رفته سوم شخص می ­باشد؛ مانند

نگارنده معتقد است، نگارنده بر این باور است که...

- در نگارش نامه ­های اداری لفظ «اینجانب» که بر اول شخص دلالت می­ کند، با فعل سوم شخص می ­آید؛ مانند

اینجانب تقاضا دارد...

- در نگارش نامه­ های اداری، در خطاب قرار دادن مخاطب نامه، برای احترام و به نشانه تواضع نویسنده از فعل سوم شخص استفاده می ­شود؛ با آن که مخاطب نامه دوم شخص است. مانند

لطفاً دستور رسیدگی به این مهم را مبذول بفرماید.

2-1) مطابقت صفت و موصوف

در زبان فارسی، برخلاف عربی، صفت و موصوف در جمع و افراد با هم مطابقت نمی ­کنند و صفت همیشه مفرد می ­آید؛ مانند

اهل دنیا هرگاه که محرمی جویند، نفس ­های عزیز و جانهای خطیر فدای آن صحبت کنند...

 مردمان فاسق را از خویش دور کن و به حق روی آور...

هیچگاه نمی­ گوییم: مرمان فاسقان را ...

اما اگر صفت به تنهایی و به جای موصوف به کار رود، باید جمع بسته شود؛ مانند

درود بر همه پاکان و برگزیدگان او....

در زبان عربی، صفت و موصوف در مذکر و مؤنث بودن نیز با هم مطابقت می ­کند؛ اما ما چون در فارسی نشانه­ای برای مذکر یا مؤنث بودن نداریم پس تطابقی هم در این زمینه وجود ندارد؛ اما برخی، از صفات مؤنث عربی استفاده می ­کنند که در فارسی کاربرد آن صحیح نیست؛ ترکیبات وصفی­ ای مانند

مدیره  محترمه، پرونده متشکله، گزارش واصله، دستور لازمه، رئیس مربوطه و...

در همه این موارد کاربرد صفت بدون تاء تأنیث هیچ لطمه ­ای به معنای کلمه نمی ­زند و  وجود آن بویژه در کنار صفتی که فارسی است کاملاً غلط است.

تبصره- در این مورد، برخی ترکیبات رایج را می ­توان با صفت مؤنث نوشت؛ مانند

وزارت خارجه، هیأت مدیره، وسایل نقلیّه

3-1) کاربرد «را» در جمله

«را» در نگارش فارسی، در چند موضع به کار می­رود:

رای مفعولی: مانند

 دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند. (گلستان سعدی)

 اوحدی مراغه­ای در مثنوی جام جم مظاهر فساد و عیوب جامعه را برمی ­شمرد.

رای حرف اضافه (در معنی از، برای، به)؛ مانند

حاتم طایی را پرسیدند. (از حاتم طایی پرسیدند.)

مصلحت را سخنی چند بگفتم. (برای مصلحت سخنی چند بگفتم.)

لقمان را گفتند. (به لقمان گفتند.)

رای فکّ اضافه: به این معنی که گاهی مضافٌ­الیه را مقلوب می ­کنند و به جای کسره اضافه آخر مضاف، به مضافٌ­الیه «را» می ­افزایند. پس برای تشخیص آن باید جای مضاف و مضاف­ٌالیه را عوض کرده، بین آنها کسره قرار دهیم تا معنی جمله کامل شود؛ مانند

همه را دل به حال زارم سوخت. (دلِ همه به حال زارم سوخت.)

پادشاه را دل به هم آمد. (دلِ پادشاه به هم آمد.)

رای فاعلی (رای تبدیل فعل): این «را» فعل «داشتن» را به «بودن» تبدیل می ­کند؛ یعنی به آخر فاعل اضافه شده، آن را متمم برای فعل «بودن» که به جای «داشتن» آمده است، قرار می ­دهد؛ مانند

لقمان را پسری بود. (لقمان پسری داشت.)

مرا دردی است اندر دل (من دردی در دل دارم.)

* نکته- در نگارش امروز، رای نشانه مفعول کاربرد بیشتری دارد و انواع دیگر آن در نثر قدیم دیده می شود؛ بنابراین باید در کاربرد این نوع دقت بیشتری کرد. نکته مهم آن است که رای فاعلی باید بلافاصله بعد از مفعول بیاید و بین آن دو فاصله ­ای نیفتد. برای مثال:

ننویسیم: کتابهایی که از فروشگاه خریده بودم را به دوستم هدیه دادم.

بنویسیم: کتابهایی را که از فروشگاه خریده بودم، به دوستم هدیه دادم.

 


پ. ن:

[1] - منظور از اسناد آن است که ما درباره کسی یا چیزی حکمی را یا صادر کنیم یا سلب.

[2] - فعل ربطی، فعلی است که برخلاف افعال تام که بر انجام گرفتن یا پذیرفتن حالتی دلالت دارد، معنای کاملی ندارد و فقط برای اثبات یا نفی نسبت به کار می­رود و معنای آنها با آوردن صفت یا کلمه­ای دیگر کامل می­شود و معروفترین آنها عبارت است از: است، بود، شد، گشت و گردید.

[3] - کاربرد این­گونه فاعل با فعل جمع هم غلط نیست؛ چنانکه فروغ عزیز می­گوید:

  آن روزها رفتند/ آن روزهای خوب/ آن روزهای سرشار...

[4] - قرینه به چیزی گفته می­شود که شنونده یا خواننده را برای فهم مطلب یا پیداکردن مجهولی یاری دهد.

ادامه دارد....

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:29 توسط م. سپنتا

۶-1) املای کلمات بیگانه (غیر عربی) در فارسی

 

1-6-1) «و» بیان حرکت همزه

 

واج «واو» در فارسی گاه نماینده ی حرکت ضمه است و یا در پایان کلمه به واژگانی مانند «تو، دو، چو، واو عطف» محدود است و یا در وسط کلماتی مانند «چون، خوش، خود» قرار می ­گیرد.

 

 با ورود واژه ­های بیگانه و فرنگی به زبان فارسی، کاربرد واو بیان حرکت در فارسی افزایش یافت. در کلمات بیگانه نیز مصوت مركب پایانی OW با واو نوشته می­ شوند؛ مانند

 

رادیو، تابلو، مترو، روسو، پیکاسو، آپولو، پائولو ...

 

و نیز در وسط کلمات قرار می­ گیرد که تعدادشان در فارسی بیشتر است [1]؛ مانند

 

اتومبیل، اتوماتیک، ناپلئون، ویولون، لائوس، آنتونی، کارتون، کانتون، هیدروژن، تیفوئید، کاکائو، دالتون، داستایوفسکی، کامبوج، کلئوپاترا، نوئل، کامرون، پروفسور

 

اما گاه در برخی کلمات مصوت میانی ō با واو نوشته نمی­ شود؛ مانند

 

ژاپن، دکتر، متد، ماراتن، کریستف، فرمول، ید.

 

2-6-1) همزه در کلمات بیگانه

 

املای همزه در کلمات بیگانه، دیگر مطابق قواعد عربی نیست و چه ماقبل آن فتحه باشد چه کسره یا ضمه در هر صورت بر روی پایه ی «ی» قرار می ­گیرد، مانند

 

تئاتر، لائوس، سوئز، رئالیست، ایدئالیست، نوئل، رافائل، تیفوئید، هلوئیز، کاکائو، زئوس، بمبئی، پروتئین، پنگوئن، بئاتریس، ژوئن، سئول، سوئد، کافئین، ژوئن.

 

امروز، برخی معتقدند از آنجا که بهتر است در فارسی همزه به کار نبریم این کلمات را با الف ممدوده می ­نویسند که از لحاظ تلفظ واژه چندان صحیح نمی­ نماید؛ مانند تآتر، رآلیست، بآتریس، ایدآلیست.

 

ادامه دارد...

 

 



[1] - اگرچه استاد بهمنیار معتقد است واوهای بیان ضمه وسط کلمات فرنگی برخلاف قواعد املای فارسی است و نباید نوشته شود و باید بنویسیم: اتمبیل، پرفسر، اتماتیک، ... (رک: مقدمه ی لغتنامه ی دهخدا)

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 11:34 توسط م. سپنتا

5-1) املای کلمات عربی در فارسی

چنانکه گفتیم از میان 32 حرف الفبای فارسی، 8 حرف مخصوص عربی است:

ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، ق

در نتیجه هر کلمه­ ای که این حروف در آنها به کار رفته باشد، کلمه ی عربی است. اگرچه این نکته را نباید نادیده گرفت که پس از ورود اعراب به ایران و اختلاط زبان فارسی و عربی، برخی واژگان فارسی و ترکی نیز با حروف عربی نوشته شد، مانند اصفهان (سپاهان)، شصت (شست)، صد (سد)، شطرنج (شترنج)، طاس (تاس)، طارم (تارم).

این امر از آن جهت بوده که مخرج تلفظ این کلمات به مخرج عربی نزدیکتر بوده است. بنا بر قاعده ی اصل اختیار اشهر بهتر است برخی کلمات را که در تاریخ ادبیات چندهزارساله ی ما کاربرد زیادی داشته است با همان حروف عربی بنویسیم؛ اما برخی کلمات را فارسی کنیم. پس،

 

ننویسیم

بنویسیم

طوس

توس

طپیدن

تپیدن

طهماسب

تهماسب

طهران

تهران

طهمورث

تهمورث

اطراق

اتراق

امپراطور

امپراتور

غلطیدن

غلتیدن

اطاق

اتاق

ایطالیا

ایتالیا

اطریش

اتریش

                               

برخی از اسم­ های خاص در کتب قدیم نیز با حروف عربی ثبت شده ­اند که بهتر است به همان شکل قدیم بنویسیم؛ مانند افلاطون، سقراط، فیثاغورث، ارسطو.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 15:42 توسط م. سپنتا

 

مدتی است از حال و هوای درست نویسی دور افتاده ایم و من احساس می کنم که شاید گروهی از دوستان می پندارند که این قصه ای که سر دراز دارد ناقص و ابتر به پایان رسیده باشد، اما چنین نیست و  حال ادامه مطلب در بحث «اتصال و انفصال»:

 

* تر و ترین

پسوندهای صفت تفضیلی و عالی، به کلمات پیش از خود می ­چسبند. پس،

 

ننویسیم

بنویسیم

به­ تر

بهتر

بیش ­تر 

بیشتر

بزرگ ­تر 

بزرگتر

کوچک­ تر

کوچکتر

کم­تر 

کمتر

بیش ­ترین

بیشترین

کم­ ترین

کمترین

مهم ­تر

مهمتر

 

اما چند استثنا وجود دارد که در آن حالت «تر و ترین» به کلمه ی پیش از خود نمی­ چسبند که هرکدام مطابق پنج اصل ذکر شده اثبات می­ شوند:

-  در کلمات عربی و واژه­ های دشوار. مانند مجلل ­ترین، مفصل­ ترین، مستقل ­ترین

-  در کلمات مختوم به مصوت بلند ī مانند قانونی ­ترین، صمیمی ­ترین، انسانی ­تر

-  در کلمات مختوم به های بیان حرکت مانند زنده ­تر، پخته­ تر، خسته ­ترین

-  در کلمات مختوم به حرف «ت» مانند سخت ­تر، دوست ­تر

-  در کلمات مرکب: خطرناک ­تر، غمگین تر، بی ­دین ­تر

 

* که و چه

این دو نشانه در فارسی یا «حرف ربط» هستند و یا «نشانه ی پرسش»، که در هر دو صورت جدا نوشته  می شوند. مانند این است که، آن است که، ممکن است که

تبصره- اگر «چه و که» در ترکیب با کلمات دیگر یک کلمه ی مرکب با نوع دستوری مستقل بسازند باید متصل نوشته شوند. مانند آنچه (آن چیزی که)، آنکه (آن کسی که)، چونکه، چنانکه، چنانچه.   

 

* را

نشانه ی «را» در جملات فارسی کاربردهای گوناگون دارد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت؛ اما در هر مورد که باشد جدا از کلمه ی خود نوشته می شود. پس،

 

ننویسیم

بنویسیم

ترا

تو را

کرا  

که را

جانرا

جان را

آنرا

آن را

اینرا

این را

 

تبصره- تنها در دو صورت «را» به کلمه ی قبل از خود می ­چسبد: مرا و چرا

 

* می و همی

این دو نشانه، پیشوند فعل و نشانه ی ماضی استمراری و مضارع اخباری هستند و برخلاف همه ی پیشوندها (مانند بـ و نـ بر سر فعل) به فعل نمی­ چسبند. پس،

 

ننویسیم

بنویسیم

میشود 

می­ شود

همیخواهد   

همی­ خواهد

میبراندمی 

می­ براندمی 

میرسانیم  

می ­رسانیم

 

* ها

نشانه ی جمع فارسی است که بهتر است به کلمه ی بعد از خود نچسبد. مانند  عبارت ­ها، عکس­ها، مکتب­ ها

تبصره 1- مگر در دو کلمه ی «آنها و اینها» و کلمات کوتاه مثل زنها، کوهها، راهها، شبها

تبصره 2- در سه مورد به هیچ وجه «ها» به اسم قبل از خود نمی­ چسبد:

-  اسامی خاص؛ مانند رئالیست ­ها، فردوسی ­ها، سعدی­ ها

-  کلمات مختوم به های بیان حرکت؛ مانند خانه ­ها، نامه­ ها، ستاره­ ها

-  کلماتی که در گیومه قرار می ­گیرند؛ مانند «مسلمان» ها، «ایرانی»­ ها

 

* هم

اگر «هم» پیشوند اشتراک باشد چون یک کلمه ی مستقل می­ سازد به کلمه ی بعد از خود می ­چسبد. پس،

 

ننویسیم

بنویسیم

هم­ دل

همدل

هم­ راه   

همراه

هم ­درس  

همدرس

هم ­سنگ 

همسنگ

هم ­بازی

همبازی

هم ­سایه

همسایه

 

تبصره- در چند حالت جدا نوشته می ­شود:

-  اگر حالت تأکید داشته باشد؛ مانند «هم من آمدم هم او »

-  قبل از کلمه­ ای بیاید که با «م» شروع شود؛ مانند هم ­مسلک، هم­ ملت

-  قبل از کلماتی بیاید که با «الف» شروع شوند؛ مانند هم­ اتاق، هم­ اسم، هم­ اعتقاد

-  در ترکیب با کلماتی که با الف ممدود شروع می ­شوند، اتصال و انفصال آن به ضرباهنگ کلام بستگی دارد، یعنی مطابق اصل تطابق ملفوظ و مکتوب اگر الف ممدود به لفظ در آید جدا نوشته می ­شود؛ مانند

هم ­آواز، هم­ آرمان،­ هم ­آهنگ

و اگر الف ممدود به لفظ در نیاید می ­چسبد؛ مانند هماهنگ، هماورد، هماویز

 

* پیشوند «بی»

پیشوند بی بر سر اسم در فارسی بر دو نوع است:

1- حرف اضافه به معنی «بدون»: در این معنی چون حرف اضافه و نوع دستوری مستقل است باید جدا نوشته شود، مانند بی نظم، بی تربیت، بی کار

2- پیشوند نفی بر سر اسم یا ضمیر که یک کلمه ی مرکب می­ سازد و باید متصل باشد، مانند بیخود، بیدل

بیراه، بیقرار، بیجا، بیهوش.

 

تبصره- در معنای بند 2، اگر کلمه ی دوم با «الف» یا حروف دندانه­ دار آغاز شود و با اتصال در ظاهر زیبای کلمه اختلال ایجاد کند، «بی» جدا نوشته می­ شود، مانند

بی­ سر و پا، بی ­تربیت، بی­ سامان، بی ­ارزش، بی ­اساس.

 

* ضمایر ملکی

ضمایر ملکی در دستور زبان فارسی 6 عدد هستند:

َ م، َ ت، َ ش، مان، تان، شان

این ضمایر به کلمات پیش از خود می­ چسبند؛  مانند دستم، کتابت، پایمان، رفیقشان، روزتان

تبصره- در دو حالت ضمایر ملکی از کلمه ی پیش از خود جدا می­­ شوند:

-  در کلمات مختوم به های بیان حرکت؛ مانند جامه ­ات، خانه­ ام، پنجره­ شان، همسایه ­تان

-  در کلمات مختوم به مصوت بلند ī و مصوت مرکب ey : کشتی ­ام، می ­شان، روسری­ اش، زندگی ­تان

تبصره 2- در کلمات مختوم به مصوت â و ū بین کلمه و ضمیر ملکی «یای میانجی» می ­نشیند. مانند آرزویمان، جایتان، جست ­و ­جویم، زانویش، رو به ­رویم

 

* مصدر «استن» و مشتقات آن

در فارسی شناسه ­های «ام، ای، است، ایم، اید، اند» مشتقات مصدر «استن»، به جای این فعل می نشینند. مانند خوشحالم؛ یعنی خوشحال هستم.

در نوشتن این مورد قواعدی وجود دارد که باید رعایت کرد:

- در اتصال به کلماتی که به مصوت بلند â و ū ختم می ­شوند (بجز در سوم شخص مفرد = است) «الف» به «ی» تبدیل می­ شود. مانند دانایم، دانایی، زیبایند، خوشخویند، دانشجوییم.

نکته- توجه کنید که در این حالت نباید به جای «ی» همزه قرار بگیرد. پس،

 

ننویسیم

بنویسیم

دانشجوئیم

دانشجوییم

دانائیم

داناییم

توانائید

توانایید

خوشبوئیم

خوشبوییم   

 

- در اتصال به های بیان حرکت و مصوت بلند ī جدا و الف شناسه نیز نوشته می ­شود. مانند

 بیگانه ­ای، ساعی ­اند، شاکی ­ام، باقی ­ایم

- در اتصال به کلمات مختوم به صامت (بجز سوم شخص مفرد) الف شناسه حذف می ­شود؛ مانند

خوشحالم، موفقند، مأموریم، سرگرمند، خلاصید، غمگینند

 

ادامه دارد...

 

نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 19:39 توسط م. سپنتا

 اتصال و انفصال و قواعد آن    

زبان فارسی از گونه­ های زبان ترکیبی است؛ بر خلاف زبان عربی که اشتقاقی است. در زبان عربی ریشه ی کلمه مانند «علم» با قواعد خاصی در قالبی ریخته می ­شود و با کاهش و افزایش حروفی در آن، کلمه ی جدیدی ساخته می ­شود؛ مانند عالم، معلوم، معلّم، علما، علیم، تعلیم و...

اما در زبان فارسی سازه­ های آزاد و وابسته، کلمات مشتق، مرکب و مشتق- مرکب می­ سازند. این ترکیب­ ها گاه از یک اسم و یک صفت؛ قید، اسم، فعل ساخته می­ شوند و یا ترکیبی از اسم + وندها هستند. در هر صورت این ترکیب ­ها یک کلمه ی مستقل از لحاظ دستوری می­ سازند؛ به این معنی که خود می­ تواند نوع دستوری جداگانه مانند صفت، قید، اسم و... باشد.[1] مانند

دان + ِش =  دانش (اسم مصدر)

دان+ ا = دانا (صفت فاعلی)

کار (اسم) +دان = کاردان (اسم)

در نگارش کلمات مرکب باید به این نکته توجه داشت که عمل دستوری کلمه ی مرکب، حد استقلال آن را مشخص می ­کند. به این معنی که اگر کلمه ی مرکب نوع دستوری مستقلی (مانند اسم، صفت، قید، حرف، ضمیر و...) را ایجاد کرد باید به هم متصل شوند. همچنان که در بخش پیش دیدیم «ب» صفت و قیدساز، به کلمه می ­چسبید چرا که هردو با هم یک نوع دستوری هستند، اما «به» حرف اضافه چون خود یک عمل دستوری (حرف) دارد باید جدا نوشته شود.

تبصره 1- این قانون درباره ی افعال مرکب صادق نیست. اما صفات حاصل از آنها باید متصل باشد. مانند

نگه داشتن/ نگهداری

سخن گفتن/ سخنرانی

تبصره 2- اتصال و سرهم ­نویسی در کلمات مرکب در صورتی است که مطابق اصل آسان­ خوانی موجب دشوارخوانی و دشوارنویسی نشود. بویژه زمانی که کلمه ی دوم با حرفی آغاز شود که کلمه ی اول به آن مختوم است که دیگر اتصال آنها ممکن نیست. مانند

یککلمه /  یک ­کلمه

سخنسنج /  سخن ­سنج

شکستناپذیر /  شکست­ ناپذیر

آییننامه  / آیین­ نامه

تبصره 3- کلماتی که به مصوت بلند «آ» می­ چسبند، جدا نوشته می­ شوند. مانند

روان ­آسا، هم­ آوا، هم­ آهنگ، خوش ­آواز

مگر آن که الف ممدود به لفظ در نیاید؛ مانند فرایند، فناوری، هماهنگ، هماورد، خوشایند، خوشامدگویی

و اما قواعد مربوط به اتصال و انفصال که در شیوه ی املا باید آنها را رعایت کرد به شرح زیر است:      

*  وندها

پیشوندها و پسوندها همواره به اسم می ­چسبند؛ چنانکه گفتیم ترکیب آنها با هم یک کلمه ی مشتق و مستقل ایجاد می ­کند. مانند

بخرد، بیهوده، دانشکده، منزلگاه، گلستان، آتشدان، گلزار، دانشمند، بیمناک

*ترکیب ­های وصفی و اضافی

ترکیب­ های وصفی و اضافی در زبان فارسی به شکل مضاف و مضافٌ ­الیه و موصوف و صفت هستند که با یک کسره (e) به هم متصل می ­شوند. مانند پیوندِ دل، دلِ حزین، نوبهارِ جوانی، دیدارِ نخست

نکته 1- اگر مضاف و موصوف مختوم به مصوت بلند â و ū و های بیان حرکت باشند علاوه بر کسره به آن «یای میانجی» اضافه می ­شود. مانند

دانای روزگار، خوی نیکو، دانشجوی خوب، چهره ­ی خندان، خانه ­ی بزرگ

در رسم­الخط قدیم، به جای یای میانجی در کلمات مختوم به های بیان حرکت همزه (ء) قرار می ­گرفت. امروز گروهی از دستورنویسان معتقدند از آنجا که همزه از حروف عربی است به هیج وجه نباید آن را به کار برد اما باید گفت این نشانه در این دست کلمات، همزه ی عربی نیست چراکه نمی ­توان گفت همه ی کاتبان قدیم به این امر وقوف نداشته ­­اند که همزه ی عربی در وسط و پایان کلمه ی فارسی به کار نمی ­رود.

این نشانه از قرن پنجم هجری به بعد به شکل «ء» بالای های بیان حرکت نوشته می ­شده که در حقیقت یای کوچک و میانجی بوده است. پس چه این نشانه «ی» بزرگ باشد، چه همزه (ء = یای کوچک) در هر صورت به عنوان میانجی باید به های بیان حرکت اضافه شود تا ترکیب وصفی یا اضافی بدرستی خوانده شود.

نکته 2- اگر یای میانجی یا کسره ی اضافه بین ترکیب ­های اضافی و وصفی باشد به هیچ عنوان به هم نمی ­چسبد. پس،                         

ننویسیم

بنویسیم

شوایعالی

شورای عالی

سالجاری

سال جاری

جنابعالی

جناب عالی

حاصلضرب

حاصل ضرب

وزارتخارجه

وزارت خارجه

* عدد و معدود

عدد و معدود چون هر کدام یک نوع دستوری مستقل (صفت و موصوف) هستند به هم نمی ­چسبند. پس،

ننویسیم

بنویسیم

یکماه

یک ماه

پنجروز

پنج روز

یکدوره

 یک دوره

تبصره- اگر ترکیب عدد و معدود با هم یک کلمه ی مستقل ایجاد کند، باید متصل شوند. مانند

پنجروزه، ششدر، یکنواخت (قید)، پنجشنبه، یکشنبه، یکساله

* این و آن

«این و آن»، وقتی قبل از اسم قرار بگیرد نقش صفت اشاره را دارند، بنابراین یک نوع دستوری مستقل هستند و جدا نوشته می ­شوند. پس،

ننویسیم

بنویسیم

آنروز 

آن روز

اینصورت 

این صورت

آنگونه 

آن گونه

اینگونه

این­ گونه

اینکار

این کار

تبصره- اگر ترکیب این و آن و اسم بعد از آنها، کلمه ی مستقل دستوری تشکیل بدهد باید متصل نوشته شوند. مانند آنجا، اینجا (قید مکان)، آنچنان، اینچنان، همین، همان، همچنان، همچنین.

* نکته- نکته ی مهم در این مورد، «آنکه و اینکه» است. باید در نگارش این دو دقت کرد. این ترکیب به هر دو گونه ی متصل و منفصل نوشته می­ شود:

متصل: اگر حرف «که» در این ترکیب به معنی «کسی که» باشد، در ترکیب با «آن و این» معنای ضمیر اشاره را دارد: آن کسی که، این کسی که؛ در این صورت باید متصل نوشته شود. مانند "آنکه می ­آید برادرم است."

منفصل: اگر «که» در این ترکیب حرف ربط باشد و «آن و این» خود ضمیر اشاره، چون هرکدام یک نوع دستوری جدا هستند پس منفصل نوشته می ­شود. مانند «مگر آن که...»

* فعل «است»

گفتیم که مبنای نگارش فارسی حفظ استقلال کلمات است. در نگارش فعل «است» باید به دو نکته توجه کرد:

- اگر کلمه ی قبل از «است» مختوم به صامت باشد به هیج وجه این دو به هم نمی­ چسبند. پس،

ننویسیم

بنویسیم

خوبست

خوب است

همانست

همان است

اینست

این است

آنست

آن است

 اگر کلمه ی پیش از «است» مختوم به مصوت بلند â و ū باشد، «الف» در «است» می­ تواند حذف شده، به هم متصل شوند. مانند

پیداست، داناست، رواست، آنجاست، زیباست، نیکوست، بدخوست، سخنگوست، دانشجوست.

* ای (حرف ندا)

نشانه ی ندای «ای» پیش از منادا هرگز به منادا نمی­ چسبد. پس،

ننویسیم

بنویسیم

ایخدا

ای خدا

ایدوست

ای دوست

ایعشق

ای عشق

ایوای

ای وای

ایدریغ

ای دریغ

ایعجب

ای عجب

ایداد

ای داد



[1] - برای توضیح بیشتر رک: انوری، حسن؛ احمدی گیوی، حسن، دستور زبان فارسی (2)، تهران: فاطمی، سیزدهم، 1375، صص 93-98

 

ادامه دارد...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 12:16 توسط م. سپنتا

 چند قاعده ی املایی برای حروف فارسی

برخی از حروف فارسی هستند که قواعد خاص خود را در شیوه ی املا دارند که در اینجا بدان اشاره می کنیم:

-   همزه، الف

همزه ی عربی را نباید با الف در فارسی اشتباه کرد. همزه در فارسی جزو واج­ های صامت است و فقط در اول کلمات و پیش از مصوت آغازین می ­آید. مانند ءارامش (آرامش)، ءابی (آبی)، ءاسان (آسان).

اما همزه در عربی جزو مصوت­ هاست و با صداهای کوتاهِ فتحه، کسره و ضمه در اول، وسط و پایان کلمات به کار می ­رود. مانند أحمد، رأفت، ضیاء

به این ترتیب، نکته ­ای که باید به آن توجه کنیم این است که همزه در وسط و پایان هیچ کلمه ی فارسی نمی ­آید و هر کلمه ­ای چنین بود بدانید که عربی است. بنابراین برخی کلمات فارسی که به اشتباه همزه در آنها آمده نادرست است و نباید به کار رود. پس،

ننویسیم

بنویسیم

پائیز

پاییز

آئین

آیین

بگوئید

بگویید

جائی

جایی

آئینه

آیینه

پائین

پایین

روئین

رویین

بوئیدن

بوییدن

روئیدن      

روییدن

موئین

مویین

                                                                   ***

ب

حرف «ب» چند نقش را در فارسی ایفا می ­کند:

1- حرف اضافه: به صورت «به» میان دو واژه بیان نسبت می­ کند و به هیچ وجه به کلمه ی بعد از خود نمی چسبد: هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود.

تبصره- تنها در مورد «بدین، بدان، بدو، بدیشان و بدانان» استثنا وجود دارد که جدا نوشته نمی­ شود.

2- نشانه ی زینت: «ب» بر سر برخی از افعال می ­نشیند و تنها برای زینت آن به کار می ­رود و معنای فعل را تغییر نمی ­دهد. مانند: بنشست، برفت، بگفتند.

3-  نشانه ی زمان فعل مضارع التزامی و فعل امر؛ در این حالت نیز همواره به فعل می ­چسبد. مانند برو، بنشینم، بخوان، برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر، اين بگفتند و روان گشتند زود

* نکته ی مهم: در حالتی که «ب» بر سر افعالی است که با الف مفتوح و مضموم آغاز می­ شود، با اتصال ب، «الف» از سر فعل حذف می ­شود. افعالی مانند اندوخت، افکند، افتاد، اندیشید. پس،

ننویسیم

بنویسیم

بیانداخت

بینداخت

بیافکند

بیفکند

بیافتاد

بیفتاد

بیاندیشید

بیندیشید

تبصره- در مواردی که همزه ی آغازین مکسور باشد «الف» حذف نمی­ شود؛ مانند

 ایستاد (از مصدر استادن)  =  بایستاد      

4- «ب» صفت­ ساز و قیدساز:  «ب» بر سر برخی اسم­ ها، صفت و قید می ­سازد. در این حالت باید به کلمه ی بعد از خود بچسبد. مانند: بشدت، بسرعت، بجد، براستی، بجا، براحتی.

این قانون با یک دلیل دستوری اثبات می­ شود. در بخش اتصال و انفصال خواهیم گفت که ترکیبات، زمانی به هم متصل می­ شوند که یک نوع دستوری مستقل ایجاد کنند. به این معنی که وقتی «ب» حرف اضافه باشد (بند 1) خود یک نوع دستوری مستقل (حرف) است. بنابراین جدا نوشته می ­شود. اما ب صفت و قیدساز با کلمه ی بعد از خود یک نوع دستوری مستقل (صفت یا قید) است. برای مثال به دو واژه ی «به نام» در «به نام خدا» و «بنام» در «دانشمند بنام» توجه کنید. در اولی «به» حرف اضافه است و جدا نوشته می­ شود اما در دومی «بنام» یعنی «مشهور» که صفت است و می ­چسبد. پس،

ننویسیم

بنویسیم

به شدت

بشدت

به سرعت

بسرعت

به جد

بجد

به راستی

براستی

به ویژه

بویژه

به سزا

بسزا

به خردی

بخردی

به جا

بجا

به نام

بنام (مشهور)

به ندرت

بندرت

به تفصیل

بتفصیل

به تدریچ

بتدریج

***

-   هـ

این حرف در فارسی بر دو نوع است:

- های ملفوظ (قابل تلفظ): مانند هوا، هوش، هستی، مهر، راه...، که در اول، وسط و آخر کلمات می نشیند.

-  های غیر ملفوظ یا های بیان حرکت: این نشانه، نماینده ی حرکت e (کسره) است و تنها در آخر کلمه می نشیند و به آن «مختفی» یا «پوشیده» نیز می­ گویند. مانند خانه، ستاره، زنده، خسته.

باید به چند قاعده درباره ی این نشانه، به هنگام املای آن توجه کرد:

1- در جمع بستن با «ان»: در این حالت «های بیان حرکت» از کلمه حذف شده و به جای آن «گاف میانجی» قرار می ­گیرد. پس،

ننویسیم

بنویسیم

زنده­ گان

زندگان

مرده­ گان

مردگان

ستاره ­گان 

ستارگان

بنده­ گان

بندگان

2-  در اتصال به یای مصدری و نسبت: در این حالت نیز همچون بند 1 «های بیان حرکت» حذف شده و به جای آن «گاف میانجی» قرار می ­گیرد. پس،                            

ننویسیم

بنویسیم

زنده­ گی

زندگی

بنده ­گی

بندگی

خسته ­گی

خستگی

هفته­ گی

هفتگی

3- در اتصال به یای نکره: در این حالت «های بیان حرکت» حذف نمی­ شود بلکه بین آن و یای نکره «الف میانجی» قرار می ­گیرد. مانند خانه­ای، ستاره­ای، آباده­ای، زنجیره­ای، فرشته­ای.

برخی به جای الف، یای میانجی قرار داده ­اند که نادرست نیست؛ مانند خانه­ یی، فرشته­ یی. اما اختیار اشهر با «الف میانجی» است.

4- در اتصال به برخی پسوندها: های بیان حرکت در اتصال به پسوند­هایی مانند «مند» یا «ها» ی جمع باید جدا نوشته شود، پس،

ننویسیم

بنویسیم

علاقمند

علاقه ­مند

گلمند

گله­ مند

بهرمند

بهره­ مند

خانها

خانه ­ها

حیلها

حیله ­ها

***

-  ی

این نشانه، به دو صورت در فارسی به کار می­ رود:

- صامت: در اول، وسط و پایان کلمات به کمک مصوت ­های دیگر تلفظ می­ شود؛ مثل یزد، خیابان، خوی.

- مصوت: نماینده ی مصوت بلند i در کلماتی مثل شیر، پیر، نوشین، شیراز

در این حالت «ی» به عنوان پسوند در فارسی به کار می ­رود که بر چند نوع است:

- نکره: کتابی، مردی، شبی

- نسبت: تهرانی، هفتگی

- مصدری: خستگی، زندگی

 - ضمیری: منی، مایی

- استمرای: نوشتمی    

* نکته: باید دقت داشت که در مواردی که یای نکره به کلمات مختوم به مصوت بلند â و مصوت بلند ū می ­چسبد قبل از آن، یای میانجی قرار می ­گیرد. مانند دانایی، دانشجویی.

در برخی املاها به جای یاء، همزه نوشته ­اند که کاملاً نادرست است چراکه همزه مخصوص کلمات عربی است و این نشانه در این کلمات یاء است. پس،

ننویسیم

بنویسیم

دانشجوئی

دانشجویی

جائی

جایی

دانائی

دانایی

توانائی

توانایی



 
 
ادامه دارد...
نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 18:56 توسط م. سپنتا

پنج اصل مهم در رعایت قواعد املایی

در نگارش فارسی به دلایل گوناگون که موجب پدید آمدن چند گونه رسم ­الخط شده است باید توجه داشت که می ­توان با رعایت پنج اصل تعیین شده قواعد املایی را بهتر به کار برد و دیگر در گذاردن علامت­ ها و نگارش حروف متعدد فارسی دچار سردرگمی نشد. این پنج اصل عبارتند از:

1- اصل آسان ­خوانی و آسان­ نویسی

هنگامی که بین دو رسم ­الخط در نوشتن کلمه ­ای دچار شک و تردید می ­شویم بهتر است کلمه ­ای را انتخاب کنیم که آسان ­تر خوانده و نوشته می­ شود. کلمه ­ای که هنگام خواندن مجبور به دوباره و چندباره خوانی آن نباشیم. برای مثال نوشتن کلمه ی «شکستپذیر» به شکل «شکست ­پذیر» ساده­ تر نوشته و خوانده می ­شود، حتی اگر در رسم­ الخط، اصل بر اتصال باشد این ترکیب را باید طبق اصل اول جدا بنویسیم.

2- اصل تطابق مکتوب و ملفوظ

مطابق این اصل بهتر است کلمات همان گونه که تلفظ می شوند به کتابت در آیند. اگرچه رعایت این اصل در هیچ زبانی ممکن نیست. برای مثال در زبان انگلیسی حرف k در واژه­ هایی مثل knife , know خوانده نمی ­شود اما به نوشتار در می ­آید. در فارسی این اصل بیشتر در نوشتن کلمات عربی به کار می ­آید. برای مثال فارسی­ زبانان کلماتی مثل «بلوی، شوری، مبتلی، رحمن» را به شکل «بلوا، شورا، مبتلا، رحمان» می ­نویسند.

در زبان فارسی نیز کلماتی هستند که این قانون شامل آنها نمی­ شود؛ کلماتی که در آنها واو معدوله [۱] به کار  رفته است. مانند: خواهر، خوارزم، خواب، خواستن، خوانا، خویش.

تلفظ واو معدوله تا قبل از قرن هفتم و هشتم هجری رایج بوده است: خُوَ (xva) در خُواهر، خُوارزم.

امروز این حرف را از کلمات حذف نکرده ­اند چراکه کلماتی دیگر مشابه تلفظ آنها وجود دارد که ممکن است موجب اختلاطشان شود:

خوان/ خان، خویش/ خیش، خوار/ خار، خواستن/ خاستن.

3-اصل یکنواختی قواعد: یکی از اصولی که بی ­تردید در نوشتن فارسی باید آن را رعایت کرد، یکدستی و یکنواختی رسم­ الخط است. نویسنده باید یک شیوه برای املای فارسی انتخاب کند و در همه جا به آن پایبند باشد. برای مثال اگر در رسم ­الخط پذیرفته شده ی او «جدانویسی» مبنا قرار گرفته است باید این اصل در همه جا رعایت شود. این موضوع در سازمان­ ها، ارگان ­ها و بویژه مطبوعات اهمیت دارد و همه باید مطابق یک دستورالعمل بنویسند تا دوگانگی و تشتت در خط فارسی ایجاد نشود.

4-اصل اختیار اشهر: گاه پیش می ­آید که نویسنده بین دو گونه رسم ­الخط– که البته هر دو از لحاظ دستوری صحیح است- تردید می ­کند، در اینجا او باید با توجه به اصل اختیار اشهر گزینه ­ای را که در بین مردم معروفتر و پذیرفته ­تر است انتخاب کند. برای مثال خانه یی و خانه ای هردو درست است اما در بین همگان خانه ای مشهورتر است.

در رعایت این اصل باید توجه داشت که گاه برخی گزاره­ های نادرست در بین مردم رواج پیدا کرده است و دیگر شکل صحیح آن برای کسی آشنا نیست. در این موارد اصل اختیار اشهر قابل اجرا نیست چراکه هدف، اصلاح زبان است و به سبب پذیرفته شدن یک گزینه ی نادرست نباید آن را به کار برد. مثلاً بسیاری می ­پندارند کلمه ی «می­گوئیم» به علت کاربرد فراوان و همگانی آن صحیح است حال آن که شکل درست آن «می­گوییم» است و باید همین گزینه را انتخاب کرد.  

5- اصل پرهیز از التباس و آمیختگی: در نوشتن برخی ترکیبات در فارسی باید توجه کرد که اتصال آنها موجب اختلال و آمیختگی کلام نشود. برای مثال عبارت «چه را برداشتی؟» به معنی «چه چیز را برداشتی؟» اگر به شکل متصل نوشته شود معنی دیگری را به وجود می ­آورد: «چرا برداشتی؟»!

اصولی که در بالا آمد، از مواردی است که رعایت آنها هنگام نوشتن و یا ویرایش یک نوشته کار را بر نویسنده یا ویراستار ساده ­تر کرده، او را از سردرگمی و یا تعصب و تقیّد بیجا رها می ­سازد.

 

 

ادامه دارد...

[۱] - معدوله در این معنی از آن جهت گویند که هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول می ­شود. مثلاً واژه ی خُوارزم در قدیم به خوارزم (خَارزم) تبدیل شده است.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 0:57 توسط م. سپنتا

«این زبان بهشتی، که محصول ترکیب و امتزاج قدرتمندانه ی دو زبان پارسی و عربی است، که هر دو، زبان های نیرومند و نافذ و استواری هستند، بدون هیچ تردیدی، زیباترین، خوش آهنگ ترین، عمیق ترین، ریشه دارترین، زنده ترین، پرخون ترین، رنگین ترین، حسی ترین، غنی ترین و کارآمدترین زبان دنیاست.»

نادر ابراهیمی

 

این سخن ابراهیمی درباره ی «زبان فارسی» است، زبانی که امروز با آن سخن می گوییم. زبانی که بیش از هزار سال نه تنها وسیله ی ارتباط میان مردم بوده است بلکه میراث عظیمی از تفکر و فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی را در طول قرون متمادی از خود به جای گذاشته است؛ وسیله ای شده است برای خلق هنر، برای ایجاد اثری ماندگار که حاصل ترکیب موسیقی و عاطفه و تخیل است؛ خالق شعر که جولانگاه تفکر و اندیشه ی نوابغ و بزرگان این سرزمین کهن بوده است.

در وصف زبان فارسی می توان حر فها زد و صفحه ها سیاه کرد اما ستایش آن چه سود وقتی این معبود هستی ما ایرانیان در قربانگاهی به نام جامعه رو به زوال می رود؛ می گویم «قربانگاه» چرا که این روزها بیش از همیشه شاهد نوشته ها و گفته هایی در اطراف خود هستیم که برایمان تصویری دردناک را نقش می زنند: گویی زبان فارسی را زیر تیغ گیوتین گذاشته اند و ذره ذره آن را به نفس های آخر نزدیک می کنند!

وقتی بر روی تابلوی تبلیغاتی در خیابان می خوانیم: «آگهی تبلیغاتی خود را در روزنامه ی ... انتخاب و جایزه بگیرید.» دیگر چطور می توان از این دست اشتباهات فاحش را - آنهم در انظار عمومی-به قربانی شدن تشبیه نکرد؟

گویی این گونه غلط نویسی ها آنچنان در زمین جامعه ی فرهنگی ما ریشه دوانیده اند که هیچ امیدی به قطع علف های هرز نیست. وقتی به کسی می گویی: «معروف حضور» درست است نه «معرّف حضور»، ابرو در هم می کشد که مگر می توان چنین گفت، آن وقت فکر می کنند بی سوادم...

به راستی که در دنیای وارونه ای زندگی می کنیم و حق و باطل چنان با هم آمیخته شده اند که جدایی شان ناممکن به نظر می رسد؛ اما چه می توان کرد؟ سکوت هم جایز نیست چراکه «اگر در سکوت راه نجاتی بود، مردگان فاتحان جهان بودند.»

پس باید همچون همیشه از جایی آغاز کرد. تا به کی به جای «چنانکه» بگوییم «چنانچه»، به جای «استادان» بگوییم «اساتید»، به جای «گزارش ها» بگوییم «گزارشات»، به جای «علیه» بگوییم «برعلیه» و هزاران به جای دیگر...

اگر از مردم عادی و عامی که هیچ تلاشی در اصلاح زبان روزمره ندارند که برعکس در بطن این جامعه ی رو به تغییر، خواسته و ناخواسته دست به قتل عام زبان فارسی می زنند بگذریم، به سردمداران دستور زبان و نگارش فارسی هم امیدی نیست؛ مگر به جنگاوران می توان امیدی داشت با این جنگ چندین ساله ای که بر سر رسم الخط فارسی به راه انداخته اند؟

این جنگ بی پایان چه سودی داشته است جز ایجاد تشویش در خط فارسی و سردرگمی نویسندگان فارسی زبان که هنوز نمی دانند بنویسند «دانشکده» یا «دانش ­کده»، «بیشتر» یا «بیش­ تر». فرزندان ما در کتابهای درسی مدرسه می خوانند «کم ­تر» و وقتی وارد دانشگاه می شوند در همه ی کتاب هایشان می خوانند «کمتر»؛ حال آن که در هر دو صورت یک معنا را دریافت می کنند. این جنگ بی پایان جز آنکه رسم الخط هزارساله ی ما را دچار تشتت کند، چه کرده است؟ جز این است که بزرگان ما همچون حافظ  و سعدی و مولانا نوشته اند «چیست» حال چگونه می توان نوشت «چی­ ست»؟ به حکم دستور زبان گشتاری نوام چامسکی – زبان شناس آمریکایی فارسی ندان- چگونه می توان پیشینه ی طولانی خط فارسی را که گنجینه ای از شعر و نثر از آن باقی مانده است، بر هم زد؟ حال آن که تغییر در رسم الخط در معنای واژگان و جمله ها هیچ گونه تغییری نخواهد داد و این تقیّد و تصلب جز آن که فارسی آموز و فارسی زبان را از راه درست زبان دور کند هیچ سودی ندارد.

آیا بهتر نیست به جای آن که خود را مقیّد کنیم به اتصال و انفصال کلمات به فکر درست نویسی و درست گویی باشیم و روی تابلوی تبلیغاتی بخوانیم: «آگهی تبلیغاتی خود را در روزنامه ی ... انتخاب کنید و جایزه بگیرید.»

نکته ی دیگر که حاصل تجزم و تصلب است، ستیز با واژگان دخیل عربی در فارسی است. امروزه می بینیم که گروهی از عرب ستیزان و پارسی دوستان ِ شیفته ی وطن و سنت های باستانی ایران زمین بشدت با کلمات عربی در فارسی می ستیزند و نه تنها برخی از واژگان عربی را حذف که رسم الخط عربی را نیز دستخوش تشویش کرده اند؛ چنانکه «مسأله» را می نویسند «مسئله» به بهانه ی فارسی کردن رسم الخط، حال آن که «مسئله» با وجود همزه بر روی پایه «ی» همچنان عربی است و اگر قرار بر فارسی کردن آن باشد باید بنویسیم «مسیله»؛ چنانکه «فائده» را می نویسیم «فایده»!!

از بین بردن کلمات عربی در فارسی از آن دست تجزماتی است که کم کم به زبان غنی فارسی لطمه وارد می کند. بی آنکه این عرب ستیزان بدانند که زبان عربی، زبان پرمایه ای است با دایره واژگانی بسیار و بی تردید کمک بزرگی به زبان پارسی کرده است. نگارنده ی این سطور هرگز با حمله ی اعراب به ایران زمین و از بین رفتن فرهنگ و تفکر ایرانی – بویژه در آن دو قرن سکوت سیاه و فترت انگیز-  نه موافق است و نه از آن دل خوشی دارد اما این همه تجزم را نمی پذیرد و نمی تواند خدمتی را که زبان غنی عربی به فارسی کرده است نادیده بگیرد. نادر ابراهیمی باز چه خوب گفته است:

«زبان شریف عربی، زبانی است قدرتمند، پرخون، سیال، مستحکم و بسیار پر واژه. زبان پارسی قبل از اسلام، زبانی است لطیف و مهربان؛ اما کم خون، کم واژه و نارسا. در آمیختن این دو زبان، از یک سو پسوندی پیشوندی-  میان وندی شدن و از سوی دیگر به طور وسیع تصریفی و اشتقاقی شدن زبان، فارسی را به کوهی رفیع و جلیل تبدیل کرده است.»

چنانکه در کشورهایی مانند تاجیکستان که به زبان فارسی دری سخن می گویند مردم گاه با کمبود واژه مواجهند اما ما چنین نیستیم و این امر را شاعران و نویسندگانمان طی قرن ها اثبات کرده اند.

فکر می کنید اگر نصرالله منشی به زبان عربی آشنا نبود آیا اثری به زیبایی و ماندگاری «کلیله و دمنه» خلق می شد؟ اصلاً بیایید به این موضوع نگاهی تاریخی داشته باشیم. به جز شاهنامه – که من فکر می کنم در دوره ی خودش اثری نادر و حاصل نبوغ فردوسی است و بی تردید فراتر از زمان خویش- هیچ کدام از آثار قرن چهارم و پنجم که هنوز زبان عربی به قدر قرون بعدی در میان ایرانیان آن دوره رواج نداشت، اثری ماندگار و با اصالت نشد. نمی توان آثار شاعرانی مانند فرخی، کسایی، عنصری و حتی منوچهری را از جهت ماندگاری و اصالت در زبان و نیز مضمون، با آثار شاعران آشنا و مسلط به زبان عربی همچون سنایی، عطار، نظامی، مولانا، سعدی و حافظ مقایسه کرد. بی شک آشنایی این بزرگان با زبان عربی یکی از عوامل مهم در خلق آثارشان بوده است.

اگر امروز بخواهیم زبان عربی را از فارسی حذف کنیم و یا واژگان جدید - و گاه بی مایه و غلط - به جای آنها بگذاریم چه بر سر گنجینه ی شعر و نثر فارسی ما خواهد آمد؟ به این بیت زیبای حافظ توجه کنید:

          دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت                        از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

اگر صد سال آینده – که بی تردید ستاره ی درخشان غزل حافظ همچنان در آسمان ادب فارسی خواهد درخشید- فرزندان ما این بیت را بخوانند و عربی ندانند قطعاً یک کلمه از آن را نخواهند فهمید.

پس به نظر می رسد بیش از آن که بر سر واژگان عربی و نیز رسم الخط فارسی جنگ بیهوده کنیم بهتر است درست نویسی و دستور زبان و نگارش فارسی را خوب بیاموزیم. آنچه امروز موجب نگرانی است نقش رسانه های جمعی در ترویج زبان فارسی می باشد؛ چرا که هر روز شاهد اشتباهات فاحشی از سوی گویندگان و نویسندگان این رسانه هاییم.

به نظر می آید لزوم آموزش «نگارش و ویرایش» از جمله مسائلی است که در سطح عمومی جامعه و از سوی مسؤولین نادیده گرفته شده است. چه بهتر بود در کنار این همه آموزش های رایگان در فرهنگسراها و مکان های فرهنگی، اجتماعی – از آموزش گلکاری و گلسازی گرفته تا آموزش های قبل از ازدواج و آیین همسرداری و... – کارگاه هایی برای آموزش درست نویسی و دستور زبان و نگارش فارسی ترتیب دهند، شاید که امیدی باشد تا زبان فارسی از این قربانگاه نجات یابد و بیش از این در گزند باد و طوفان نباشد و فردوسی بزرگ افسوس نخورد که چرا هزار سال پیش گفت:

                    بسی رنج بردم در این سال سی                عجم زنده کردم بدین پارسی

***

اکنون در این وبلاگ قصد دارم در چند دوره به شکلی مختصر و البته مفید نکات مهمی را در نگارش و ویرایش برای دوستان عزیز یادآوری کنم. باشد که در پایان فرهنگ کوچک درست نویسی فراهم شود و به کار همگان آید...

 

ادامه دارد....

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 18:56 توسط م. سپنتا


آخرين مطالب
» ...
» جاي خالي...
» نيايش
» خوبي تو...
» بادبادک باز
» گناه...
» ...
» نهان باید کرد...
» کیچ، هنر مبتذل و فراموشی هستی
» ...
Design By : Pars Skin