<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گل رنج های بودن</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com</link>
<description>ما هیچگاه از رنج واقعی خلاص نخواهیم شد، زیرا &quot;آگاهی&quot; خاستگاه رنج است.  فئودور داستایوسکی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 28 Sep 2012 12:43:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/235</link>
<description>گل رنج های بودن برای همیشه تعطیل شد.</description>
<pubDate>Fri, 28 Sep 2012 12:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/235</guid>
</item>
<item>
<title>جاي خالي...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/234</link>
<description>گوشواري از سنگ آبي بر گوشم، گيسواني صاف بر شانه آويخته، خالي سينه هايم بر پيراهن پيدا، آواز تلخ «كريس دي برگ» در فضا، قهوه اي تلخ در فنجان روي ميز، و تنهايي ام كه كز كرده گوشه ي اتاق... جاي طعم تلخ يك نخ سيگار خاليست... (م. سپنتا/ مهر ماه ۱۳۹۱)</description>
<pubDate>Thu, 27 Sep 2012 15:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/234</guid>
</item>
<item>
<title>نيايش</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/233</link>
<description>دستانت را می­ پرستيدم دستان گرم و مهربانت را - پرستش تنها نیاز جاودانه ي بشر - بگذار امروز در تب و تاب خوابهاي طلايي ام نیاز من نماز من باشد. (م. سپنتا)</description>
<pubDate>Mon, 24 Sep 2012 12:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/233</guid>
</item>
<item>
<title>خوبي تو...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/232</link>
<description>جدول نگاهت را تقطیع می­ کنم مرا در کدام سؤال جا می­ دهی تا جواب خوبی ­هایت باشم؟ (م. سپنتا)</description>
<pubDate>Thu, 06 Sep 2012 19:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/232</guid>
</item>
<item>
<title>بادبادک باز</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/231</link>
<description>پس از اين كه رمان پرفروش « بادبادك باز » نوشته ي نويسنده و پزشك افغاني، « خالد حسيني » توسط مهدي غبرائي – مترجم توانمند- در ايران به چاپ رسيد به سفارش بسياري از دوستان به خواندن آن ترغيب شدم، اما به دلايلي همواره خواندن آن را به تعويق انداختم تا آن كه چندي پيش، پس از گشت و گذاري دلچسب در كتابفروشي هاي خيابان انقلاب تهران، يك رفيق شفيق و قديمي اين كتاب را برايم هديه خريد و پس از دو هفته اي گرفتاري هاي متعدد فراغتي يافتم و آن را خواندم.</description>
<pubDate>Mon, 13 Aug 2012 13:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/231</guid>
</item>
<item>
<title>گناه...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/230</link>
<description>فقط يك گناه وجود دارد؛ فقط يكي. آن هم دزدي است. هر گناه ديگري صورت ِ ديگر ِ دزدي است... وقتي مردي را بكشي، زندگي را از او دزديده اي. حق زنش را براي داشتن شوهر دزديده اي. همين طور حق بچه هايش را به داشتن پدر. وقتي دروغ بگويي، حق طرف را براي دانستن راست دزديده اي. وقتي كسي را فريب بدهي، حق انصاف و عدالت را دزديده اي... از كتاب: بادبادك باز- خالد حسيني- ترجمه مهدي غبرايي- نشر نيلوفر- ۱۳۸۹</description>
<pubDate>Sun, 12 Aug 2012 15:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/230</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/229</link>
<description>عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است.</description>
<pubDate>Thu, 09 Aug 2012 07:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/229</guid>
</item>
<item>
<title>نهان باید کرد...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/228</link>
<description>دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویند روزگار غریبی ست نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی ست نازنین آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی ست، نازنین و</description>
<pubDate>Sun, 29 Jul 2012 20:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/228</guid>
</item>
<item>
<title>کیچ، هنر مبتذل و فراموشی هستی</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/227</link>
<description>کیچ، امروزه به عنوان یکی از پیامدهای پست مدرن تلقی می شود. با پیشرفت علوم و فنون، کیچ توانسته است در تمامی حوزه ها همچون ادبیات، هنر و حتی فلسفه حضور یابد. در دنیای کیچ، کمیت حرف اول را می زند و انبوهی، حکمفرماست. کیچ به بهانه نوآوری با اندکی تغییر سطحی، چیزهایی را که قبلاً دیده شده است ارائه می کند. انسان مدرن محکوم است که در نهایت مظلومیت، در جهانی که توسط کیچ اشغال گشته زندگی کند، بی آنکه از خطرات آن اطلاعی داشته باشد.</description>
<pubDate>Fri, 06 Jul 2012 16:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/227</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://m-sepanta.blogfa.com/post/226</link>
<description>«ما تنها تا بدانجا خودمان می شويم كه ديگري نيز خودش بشود. فقط بدان درجه آزاد می شويم كه ديگری نيز آزاد شود. بنابراين، مسأله‌ ارتباط و تفاهم انسان با انسان، نخست در عمل و سپس در انديشه‌ فلسفی، هميشه مسأله‌ بنيادی زندگی ما بوده است.» كارل ياسپرس، زندگی نامه‌ فلسفي من ، ترجمه­ عزت الله فولادوند، نشر فرزان، 1374، ص 20</description>
<pubDate>Fri, 29 Jun 2012 17:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>m-sepanta</dc:creator>
<guid>m-sepanta.blogfa.com/post/226</guid>
</item>
</channel>
</rss>
