این بهار بی رنگ

سرخی سیب

سبزه و سنبل

سیر و سرکه و سماق

و چرخش ماهی قرمز در تنگ بلور

در این تکرار بهارگون که هنوز در سوز زمستان اسیر است،

در این سرعت و حادثه،

نه بوی اقاقی دارد و

نه شوق دیدن کوچ پرستو...

این بهار بی رنگ

تنها به من یادآور است

که یک سال دیگر به سردی خاک نزدیکتر شده ایم

*

اگر سبزی دستهای تو نبود....

اقاقی را باور نمی کردم

 

 

م. سپنتا

۲۹ اسفند ۱۳۹۰

 

نام کوچک تو

سراسر اين راه را پيموده ­ام

تا تو را به نام بخوانم

            تو را به نام كوچكت.

نامهاي ما،

اين خط­ هاي كوتاه و بلند

اين امواج آرام درون ما،

همچون رازي عمومي

پيكري از حقيقت مي ­تراشند؛

پيكري كه روحي از كلمات و واژه ­ها

در آن دميده مي­ شود.

و آنگاه كه تو را

به نام كوچكت صدا مي ­كنم

رازي شگرف

در من گشوده مي ­شود

و تو اينبار

در حقيقتي انكارناشدني

زنده مي ­شوي

تو، با نام زيباي كوچكت.

 

نام كوچك تو

بلور شكستني اين وهم غريب را

به سنگهاي عظيم قلعه ­اي تبديل مي ­كند

كه در آن

حتي مرگ هم به طعم شيرين بودن تو

غبطه مي ­خورد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

م. سپنتا

كتاب «فلسفه (مقدمه ­اي بسیار کوتاه)»، ترجمه و منتشر شد.

نهضت ترجمه در ايران، در دوره ي خلافت عباسي و به دستور منصور عباسي در بیت الحكمه شكل گرفت؛ در آن زمان با حمایت بعضى خلفا و با درایت وزراى دانش پرورى همچون برامكه و آل نوبخت میراث فرهنگى گذشته از همه كانون ها به جهان اسلام منتقل و سیل عظیمى از كتاب هاى یونانى و رومى به عربي و فارسي ترجمه شد.

اما بي شك اين نهضت، به شكل گسترده تري پس از مشروطه در ايران زنده گشت و با انتشار «سیر حکمت در اروپا» ترجمه محمدعلي فروغي، بار ديگر علم، تمدن، فرهنگ، فلسفه و ادبيات غرب به ايران راه پيدا كرد و سرچشمه هاي گفتگوي تازه­اي ميان علم و فرهنگ دو تمدن شرق و غرب گشوده شد.

ترجمه آثار فلسفي، كه بي ترديد از پيچدگي، ابهام و مسائل غامض مشحون هستند، از اهميت بسزايي برخوردار است؛ چرا كه به راه كج رفتن مترجم در خوانش و ترجمه این متون، مساوي است با انحراف خواننده از فحواي اصلي كلام نويسنده. در دهه ­هاي گذشته، كتابهاي فلسفي بسياري توسط مترجمان گوناگون به بازار نشر سرازير شده است و اگرچه این مترجمان، مي بايد از آبشخور ميراث مترجمان بزرگ اوليه همچون محمدعلي فروغي، سعيد نفيسي، ابراهيم يونسي، عباس زرياب خويي، رضاسيدحسيني و... سیراب باشند، اما متأسفانه، بويژه در حوزه علوم انساني، با كاستي­هاي بيشماري در كار ترجمه ايشان روبه روييم.

شكي نيست كه براي ترجمه آثار فلسفي،خود مترجم بايد، اگرنه فيلسوف، که فلسفه دان باشد؛ زيرا بسياري از اصطلاحات فلسفي با ترجمه ی لفظ به لفظ، جز آن كه ذهن خواننده را مخدوش كند هيچ خدمتي به متن اصلي كتاب نكرده است؛

در اين بازار گرم اما نارسا و ناكارآمد ترجمه ي علوم انساني، بويژه متون فلسفي، كتاب كوچكي در اين حوزه، ترجمه و منتشر شده است.

«فلسفه (مقدمه ­اي بسیار کوتاه)»، نوشته ادوارد كريج، و به ترجمه دكتر حسن اكبري بيرق، از سوي انتشارات كلك سيمين- تهران، به چاپ رسيده است. اين کتاب موجز و مختصر كه ترجمه اي است از:

Philosophy, A very short introduction, Edward Craig, Oxford University Press, 2002

در حکم مقدمه ­ای است برای ورود به مباحث عمیق فلسفه غرب كه در کمترین لفظ، بیشترین معنا را به خواننده منتقل می­ سازد و بنیادی ­ترین پرسش ­های هستی­ شناختی بشر را از دید فیلسوفان غربی طرح و بررسی مي­ کند.

درباره این مقدمه بسیار کوتاه، باید گفت که چند سال پیش، انتشارات دانشگاه آکسفورد بریتانیا، به انتشار سلسله تک ­نگاری ­هایی با عنوانِ مشترکِ: «مقدمه ­ای بسیار کوتاه» اقدام کرد. هر مجلد از این کتب، به یکی از شاخه های دانش بشری پرداخته بود که امروزه به شکل رشته دانشگاهی در آمده است. نگارش کتاب «فلسفه» ی این مجموعه نیز برعهده ی پروفسور ادوارد کریج (Prof  Edward Craig) بوده است. كريج، استاد دانشگاه های بزرگ و معتبری همچون کمبریج، ملبورن، هامبورگ، هیدلبرگ و عضو کالج چرچیل و نیز سرویراستارِ «راتلج»[1]، یکی از دانشنامه­ های فلسفی بزرگ و مهمِ عصر حاضر، است. [2]

 اما درباره ی ترجمه اين كتاب؛

دكتر حسن اكبري بيرق، دانشيار و عضو هيأت علمي گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه سمنان، از جمله محققان ادبی است كه با تخصص در مطالعات بين رشته­ اي، همواره در تحقیقاتشان، پيوند ذهن و زبان ادبي را با فلسفه حفظ كرده اند؛ از اين رو بي شك ترجمه ی كتاب فلسفه دور از تخصص ايشان نبوده است.

 بايد گفت كه ادوارد كريج در اين كتاب - كه از آغاز قرار بر آن بوده به زباني ساده نوشته شود تا خواننده ی مبتدي و ناآشنا با فلسفه، نيز از آن لذت ببرد - از بسياري جملات کنایی و طنزآلود استفاده كرده است و مترجم براي وفادار بودن به متن و انتقال اين معني و هدف به خواننده، راه سخت تري در پيش داشته است.

نكته قابل تحسيني كه در اين ترجمه وجود دارد آن است كه، مترجم  تا حد امكان از واژه ­سازی دوری كرده و حتي براي اصطلاحات تخصصي، معادل هایی را که توسط مترجمان و نویسندگان بزرگِ متقدم، پیشنهاد شده و جا افتاده، به کار بسته­ است؛ از اين رو خواننده در اين كتاب، با زباني ساده و روشن، مفاهيم پيچيده ی فلسفي را درخواهد يافت.

در فهرست كتاب با عناوين زير روبه رو هستيم:

فصل اول: درآمدی بسیار کوتاه بر فلسفه

فصل دوم: چه باید کرد؟ (خطابه کریتون افلاطون)

فصل سوم: چگونه به معرفت می­ رسیم؟ (رساله «درباره معجزات» هیوم)

فصل چهارم: من چه هستم؟ (يك بودايي ناشناس درباره «خود» مي­گويد: ارابه شاه ميليندا)

فصل پنجم: برخي موضوعات

فصل ششم: درباره ايسم ها

فصل هفتم: نکات برجسته دیگر (گزینشی شخصی)

فصل هشتم: فلسفه به درد چه کسی می خورد؟

کتابشناسی

***

من به نوبه خود، انتشار اين ترجمه ي خوب را به جامعه ي علمي، دانشگاهيان و دانشجويان و نیز فلسفه دوستان تبريك مي­گويم.



[1] - gen ed: Routledge Encyclopedia of Philosophy (1991)

[2]- درباره ادوراد كريج و ديگر آثارش رك: مقدمه كتاب، ص 6


پ.ن: لازم به ذكر است كه سال گذشته، انتشارات اميركبير، اين كتاب را با ترجمه ابوالفضل حقيري قزويني منتشر كرد. البته اثر چاپ شده ي اين مترجم محترم، سرشار است از اغلاط زباني، دستوري و نگارشي و با وجود تسامحاتي غير قابل انكار و اغماض، بسياري از جملات و مفاهيم متن اصلي براي خواننده مبهم و نامفهوم است. (بر اي نقد اين كتاب، رك: وبلاگ برهان)

 

میلاد من

 

آغاز شده ام

در سه شنبه ای

که دیگر نه عزیز می خوانمش

و نه سیاه!

نه رنگ ها

و نه خوبی ها و بدی ها ....

کلام شعر من یکیست:

من با تو متولد شده ام  

همین!

 

 

(م. سپنتا/ ۴ اسفند)

 

 

برای تو...

 

نگاه كن من چه بي پروا
به مرز قصه هاي كهنه مي تازم


نگاه كن با چه سرسختي در اين سرما
براي عشق فصلی تازه مي سازم


فصلی پاک، فصلی امن و بي وحشت
براي تو، كه يک گلبرگ زودرنجي


فصلی گرم و راحت زير پوست من
براي تو، كه باارزش ترين گنجي...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اصل ترانه را از  اینجا بشنوید