درست بنویسیم (7)
ویرایش زبانی
کاربرد دستور زبان فارسی در ویرایش
هر نوشته، مجموعه ای از جمله هاست؛ جمله هایی که خود مجموعه منطقی و نظام یافته از واژه ها هستند و عواطف، خواسته ها و احساسات ما را نشان می دهند. آنچه این نظام را بر پایه و اساس محکمی نگاه می دارد رعایت درست قواعد دستوری در جمله است.
برای رعایت این قواعد پیش از هر چیز باید ارکان اصلی جمله و کاربرد آنها را شناخت. جمله به دو نوع اسنادی [1] و غیر اسنادی تقسیم می شود که هرکدام ارکان خاص خود را دارد.
ارکان جمله اسنادی: مسندالیه، مسند، فعل ربطی [2] یا اسنادی
ارکان جمله غیراسنادی: فاعل، مفعول بی واسطه، فعل
بجز ارکان اصلی، ارکان دیگری نیز در جمله وجود دارد که فرعیاند و وجودشان الزامی نیست و در اصل وابسته های جمله هستند مانند قید و مفعول باواسطه (متمم).
اصل رعایت درست نویسی بر مبنای رعایت ترتیب ساختمان جمله است. باید بدانیم هرکدام از این ارکان در کجای جمله قرار می گیرد و تقدم و تأخر آنها مهم است. یک جملة مستقل باید به گونه زیر ساخته شود:
مسندالیه، مفعول بیواسطه، مفعول با واسطه (متمم)، مسند، فعل.
برای مثال:
پسربچه شیشه خانه همسایه را با سنگ شکست.
چند قاعده دستوری برای درست نویسی
1-1) مطابقت فعل با فاعل:
در هر جمله، فعل باید در جمع و افراد با فاعل خود مطابقت کند. در این معنی باتوجه به نوع فاعل چند قاعده وجود دارد:
* اگر فاعل جاندار باشد، فعل حتماً باید در جمع و افراد مطابقت کند. ما در زبان روزمره خویش نیز ناخودآگاه این امر را رعایت می کنیم و می دانیم اگر چند نفر کاری را انجام می دهند فعل آنها نیز متناسب با تعداد آنهاست؛ مثلاً هیچگاه نمی گوییم: پدر و مادرم به مسافرت رفت. یا: علی روزها به اداره می رفتند. پس، رعایت این قاعده ساده است و فقط باید دقت کنیم فاعل حتماً جاندار باشد مانند جمله زیر
خواجه برخاست و سوی دیوان رفت.
عارفان از حق شرم دارند.
* اگر فاعل غیر جاندار باشد، فعل یا مفرد می آید یا جمع. در دو حالت جمله صحیح است اما فصیح تر آن است که فعل مفرد به کار رود.
کارها نیکو شود اما به صبر.
خانه های این روستا همه از گل ساخته شده است.
نکته- اگر فاعل غیر جاندار با صنعت ادبی تشخیص (جان بخشی)، جاندار تلقی شود، در آن صورت حتماً باید فعل جمع بیاید، به تعبیر دیگر با این فاعل باید مثل فاعل جاندار رفتار کرد؛ برای مثال:
برگها، لباس زرد بر تن کرده بودند.
درختان سرو سر بر آسمان کشیده بودند.
نکته- اگر فاعل جمع اسمی که باشد که بر زمان دلالت کند بهتر است فعل مفرد بیاید. [3] مانند
آن سالها گذشت؛ روزها رفت و دیگر او را ندیدم...
* گر فاعل اسم جمع باشد، (مانند ملت، گروه، دسته، تیم، گله، مجلس و...) فعل باید مفرد باشد؛
مانند
تیم فوتبال ایران، وارد ژاپن شد.
مجلس مصوبه 132 مادة 144 قانون اساسی را تصویب کرد.
ملت ایران، در طول تاریخ حماسه ساز بوده است.
استثنا- فقط در یک مورد این قانون رعایت نمی شود، اسم جمع «مردم» باید حتماً با فعل جمع بیاید.
مردم در اعتراض به حقوق کارگران در خیابان های اصلی شهر تجمع کردند.
* ضمایر مبهم - که بر تعداد نامعینی دلالت می کند؛ مانند برخی، همه، بعضی و... - با فعل جمع به کار می رود.
زبیریان صبر کردند تا همه کشته شدند و فتنه بیارامید. (تاریخ بیهقی)
برخی مردم به دنبال هواهای نفسانی خویشند و بعضی به جست و جوی کمالات معنوی.
* کلمات جمع عربی (جمع مکسر) با آن که بر جمع دلالت دارند اما بهتر است با فعل مفرد بیاید. مانند
آثار سعدی عبارت است از : بوستان، گلستان، غزلیات و...
قوانین این جامعه در طول قرون مختلف تغییر کرده است.
روابط بین کشورهای خاورمیانه باید بر پایة حقوق بشر باشد.
* برای احترام در خطاب دادن شخص دیگر، از فعل جمع استفاده می کنیم. مانند
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:...
اگر سلطان مرا بخوانند، اجابت کنم.
* در موارد زیر، فعل و فاعل از لحاظ تطابق شخص با هم هماهنگ نمی باشند:
- در نگارش کتاب یا رسالات گاه نویسنده به جای آن که از نام خود استفاده کند، لفظ «نگارنده» را به کار می برد که مسلماٌ بر اول شخص دلالت می کند، اما در این مورد فعل به کار رفته سوم شخص می باشد؛ مانند
نگارنده معتقد است، نگارنده بر این باور است که...
- در نگارش نامه های اداری لفظ «اینجانب» که بر اول شخص دلالت می کند، با فعل سوم شخص می آید؛ مانند
اینجانب تقاضا دارد...
- در نگارش نامه های اداری، در خطاب قرار دادن مخاطب نامه، برای احترام و به نشانه تواضع نویسنده از فعل سوم شخص استفاده می شود؛ با آن که مخاطب نامه دوم شخص است. مانند
لطفاً دستور رسیدگی به این مهم را مبذول بفرماید.
2-1) مطابقت صفت و موصوف
در زبان فارسی، برخلاف عربی، صفت و موصوف در جمع و افراد با هم مطابقت نمی کنند و صفت همیشه مفرد می آید؛ مانند
اهل دنیا هرگاه که محرمی جویند، نفس های عزیز و جانهای خطیر فدای آن صحبت کنند...
مردمان فاسق را از خویش دور کن و به حق روی آور...
هیچگاه نمی گوییم: مرمان فاسقان را ...
اما اگر صفت به تنهایی و به جای موصوف به کار رود، باید جمع بسته شود؛ مانند
درود بر همه پاکان و برگزیدگان او....
در زبان عربی، صفت و موصوف در مذکر و مؤنث بودن نیز با هم مطابقت می کند؛ اما ما چون در فارسی نشانهای برای مذکر یا مؤنث بودن نداریم پس تطابقی هم در این زمینه وجود ندارد؛ اما برخی، از صفات مؤنث عربی استفاده می کنند که در فارسی کاربرد آن صحیح نیست؛ ترکیبات وصفی ای مانند
مدیره محترمه، پرونده متشکله، گزارش واصله، دستور لازمه، رئیس مربوطه و...
در همه این موارد کاربرد صفت بدون تاء تأنیث هیچ لطمه ای به معنای کلمه نمی زند و وجود آن بویژه در کنار صفتی که فارسی است کاملاً غلط است.
تبصره- در این مورد، برخی ترکیبات رایج را می توان با صفت مؤنث نوشت؛ مانند
وزارت خارجه، هیأت مدیره، وسایل نقلیّه
3-1) کاربرد «را» در جمله
«را» در نگارش فارسی، در چند موضع به کار میرود:
- رای مفعولی: مانند
دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند. (گلستان سعدی)
اوحدی مراغهای در مثنوی جام جم مظاهر فساد و عیوب جامعه را برمی شمرد.
- رای حرف اضافه (در معنی از، برای، به)؛ مانند
حاتم طایی را پرسیدند. (از حاتم طایی پرسیدند.)
مصلحت را سخنی چند بگفتم. (برای مصلحت سخنی چند بگفتم.)
لقمان را گفتند. (به لقمان گفتند.)
- رای فکّ اضافه: به این معنی که گاهی مضافٌالیه را مقلوب می کنند و به جای کسره اضافه آخر مضاف، به مضافٌالیه «را» می افزایند. پس برای تشخیص آن باید جای مضاف و مضافٌالیه را عوض کرده، بین آنها کسره قرار دهیم تا معنی جمله کامل شود؛ مانند
همه را دل به حال زارم سوخت. (دلِ همه به حال زارم سوخت.)
پادشاه را دل به هم آمد. (دلِ پادشاه به هم آمد.)
- رای فاعلی (رای تبدیل فعل): این «را» فعل «داشتن» را به «بودن» تبدیل می کند؛ یعنی به آخر فاعل اضافه شده، آن را متمم برای فعل «بودن» که به جای «داشتن» آمده است، قرار می دهد؛ مانند
لقمان را پسری بود. (لقمان پسری داشت.)
مرا دردی است اندر دل (من دردی در دل دارم.)
* نکته- در نگارش امروز، رای نشانه مفعول کاربرد بیشتری دارد و انواع دیگر آن در نثر قدیم دیده می شود؛ بنابراین باید در کاربرد این نوع دقت بیشتری کرد. نکته مهم آن است که رای فاعلی باید بلافاصله بعد از مفعول بیاید و بین آن دو فاصله ای نیفتد. برای مثال:
ننویسیم: کتابهایی که از فروشگاه خریده بودم را به دوستم هدیه دادم.
بنویسیم: کتابهایی را که از فروشگاه خریده بودم، به دوستم هدیه دادم.
پ. ن:
[1] - منظور از اسناد آن است که ما درباره کسی یا چیزی حکمی را یا صادر کنیم یا سلب.
[2] - فعل ربطی، فعلی است که برخلاف افعال تام که بر انجام گرفتن یا پذیرفتن حالتی دلالت دارد، معنای کاملی ندارد و فقط برای اثبات یا نفی نسبت به کار میرود و معنای آنها با آوردن صفت یا کلمهای دیگر کامل میشود و معروفترین آنها عبارت است از: است، بود، شد، گشت و گردید.
[3] - کاربرد اینگونه فاعل با فعل جمع هم غلط نیست؛ چنانکه فروغ عزیز میگوید:
آن روزها رفتند/ آن روزهای خوب/ آن روزهای سرشار...
[4] - قرینه به چیزی گفته میشود که شنونده یا خواننده را برای فهم مطلب یا پیداکردن مجهولی یاری دهد.
ادامه دارد....
من آگاهی را با تو یافتم