پی نوشتی برای یک قصه کوتاه کوتاه کوتاه
"منطق زندگی بشر پيش از آنكه بر اساس رابطه علّي و معلولی باشد، منطق داستانی است. اين رخدادها هستند كه زندگي ما را نقش می دهند و هر داستانی توالی رخدادها در بستر زمان است و هر داستانی، روايت است." (جاناتان کالر، نظریه ادبی، ص ۱۱۲)
چنانکه از گفته کالر بر می آید منطق زندگی، یک منطق کاملا داستانی است و نیز هر آنچه در یک روایت داستانی شکل می گیرد می تواند گونه ای از زندگی حقیقی در گذر باشد؛ زندگی ای که در رابطه ها و تناسبات میان آدمها شکل می گیرد. از سوی دیگر، یکی از خصوصیات هر روایتی "تکراری بودن" آن است. (تولان، درآمدری نقادانه و زبانشناسانه بر روایت، ص ۲۱) بنابر این هر داستانی می تواند تکرار حقایق باشد، اما در شیوه های بیانی گوناگون.
پس از آن که پست قبلی با عنوان "یک قصه کوتاه کوتاه کوتاه" را بر صفحه مجازی حک کردم، - قصه ای که شاید همه عناصر داستان در آن رخ نمی نماید اما به سبب عنصر گفتگو ماهیتی داستانی دارد؛ چنانکه جمهور افلاطون- بسیاری از دوستان حقیقی و مجازی ام پنداشتند که این داستان سراسر حقیقت است بی آن که به یاد آورند یکی از عناصر اصلی داستان تخیل است؛ تخیلی که به حقایق متمادی و تکراری زندگی آدمهای اطراف ما رنگ می دهد.
از این رو بسیاری برای من ابراز نگرانی کردند و یا برخی - به سبب رگه های فمنیستی- در برابر آن جبهه گرفتند. به همین جهت احساس کردم این قصه نیاز به یک پی نوشت کوتاه دارد و آن این که، این گفتگوی کوتاه در حقیقت بخشی از یک داستان بلند است که به تازگی نوشتن آن را آغاز کرده ام و پس از سالها تجربه داستان کوتاه به آن روی آورده ام و امید دارم که آنچنان که می خواهم به اتمام برسد.
این برش کوتاه کوتاه کوتاه در لحظه ای که بر من نازل شد - اصطلاحی که همیشه برای نوشتن داستان و نه حتی شعر برای خودم به کار می برم- مرا مجذوب خود کرد و باز درست یا نادرست گل رنج های بودن را آماج احساسات خودم کردم.
شاید هم بهتر بود اصلا نام قصه را بر آن دیالوگ کوتاه نمی گذاشتم، و به همان یک برش از داستان و یک دیالوگ کوتاه از طرح داستان راضی می شدم... امیدوارم این داستان بلند آنقدر راضی ام کند که آن را در چند قسمت در گل رنج های بودن بگذارم.
با این تفاسیر امیدوارم دوستان عزیزم از نگرانی در آیند و دیگرانی که این گفتگوی ساده - که مسلما با همه سادگی عمق آنچه را در زندگی حقیقی آدم های امروز است نشان می دهد- آنها را عصبانی کرده است، کمی در قضاوت هایشان ملایمت به خرج دهند و در این قصه های پر پیچ و خم زندگی با من همراه باشند.
من آگاهی را با تو یافتم