بی شک همه ی شما رمان مشهور «قلعه حیوانات» نوشته جرج ارول[1] را خوانده اید. نویسنده هندی تباری که در سال 1945 با این رمان به شهرت رسید و پس از آن کتاب «1984» او نیز از محبوبیتی عام برخوردار شد.

 

                                     

 

اما قلعه حیوانات در سراسر جهان تا میلیونها نسخه به فروش رسید. شاید دلیل اصلی این شهرت، نه تنها ساختار داستان و نوع فابل و زبان تمثیلی آن است که محتوای سیاسی کتاب برای همه مردم جهان نوعی همذات پنداری ایجاد می کند.

 

قلعه حیوانات اگرچه روایتی از تاریخ کمونیسم را برملا می کند و بوضوح سرگذشت هر «رفیق» را را در طول شکل گیری این حزب در شوروی و اشاعه آن در سایر کشورها به تصویر می کشد و شعارهای کارگرمدارانه و تساوی حقوق آنها را نشان می دهد، لیکن، هر نوع بشر اجتماعی در هر کجای دنیا که باشد و طعم انقلاب را چشیده باشد براحتی می تواند خود را جزئی از قلعه حیوانات محسوب کند. چرا که این کتاب سرگذشت هر انقلابی در هر کجای جهان است و طول عمر آن از تولد تا رشد و افول!

 

من پس از سالها چندی پیش دوباره این رمان را خواندم و در کمال تعجب دیدم چقدر اشخاص داستان برایم آشنایند؛ چه «میجر» پیر که همچون پیامبری راه حیوانات را روشن کرد و آنها را به بردگی و استبداد آگاهانید؛ چه «سنوبال» جوان که می توانست جانشین خوبی برای میجر پیر شود و فکرهای نابی برای سعادت حیوانات در سر داشت اما به خیانت متهم و طرد شد؛ چه «ناپلئون» ریاکار که با کمک «سکوئیلر» فصیح توانست سایر حیوانات را با شعارهای زیبا و افکاری غلط فریب دهد و به اهداف خوک محورانه خود پر و بال دهد و آن تساوی حقوق آرمانی حیوانات در پایان به رویایی برای حیوانات تبدیل و هر آنچه خوب بود از آن خوکان شد و چه سایر شخصیت ها، همگی برای من نیز که از نسل انقلابم و غیرمستقیم انقلاب را از سر گذرانده ام و شاید انقلابهایی نیز پیش رو داشته باشم، سمبلی واضح و روشن بود.

 

و فکر می کنم بد نیست که همه ما باز هم این کتاب ماندگار را بخوانیم تا سرنوشت انقلابها را بدانیم. تا بدانیم حتی اگر در پی انقلاب هستیم و یا آرزومند آن، ممکن است از کجا به کجا برسیم. این کتاب به نظر من نوعی روشنگری است برای همه مردم یک جامعه.

 

 بسیاری از الفاظ این کتاب شاید برای شما نیز تداعی گر حقایقی ملموس در جامعه و سیاست مان باشد. همچون:

 

- سنوبال در یراق خانه رومیزی کهنه ی سبزی پیدا کرده بود و رویش سمی و شاخی با رنگ سفید نقاشی کرده بود و این پرچم روزهای یکشنبه در حیاط افراشته می شد. سنوبال می گفت: «رنگ پرچم سبز است برای اینکه نشانه ی مزارع سرسبز انگلستان باشد و سم و شاخ علامت جمهوری آینده حیوانات است که پس از قلع و قمع انسانها برپا خواهد شد.

 

- حیوانات دیگر چیزی به خاطرشان نمی آمد و معیاری نداشتند که زندگی کنونی خود را با آن قیاس کنند. فقط آمار و ارقام سکوئیلر بود که به طور ثابت نشان می داد همه چیز روز به روز در حال بهبود است.

 

- سکوئیلر به حیوانات می گفت که مثلاً خوکها باید هر روز برای چیزهای مرموزی که آنها را پرونده، گزارش، پیش نویس و اساسنامه می گویند فعالیت کنند...

 

- حیواناتی به دنیا آمده بودند که انقلاب برایشان حکم افسانه دوری داشت که دهن به دهن به آنها رسیده باشد.

 

- شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید: «تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.»

 

و مهمترین جمله این کتاب جمله ای است که امروز در انگلستان به شکل ضرب المثل در آمده است:

 

«همه حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند.»

 



[1] - نام اصلی او اریک بلیر Eric Blair  است.